هر چقدر فکر کردم درباره نویسنده ای که همه کتاب هایش را خوانده ام، آن هم نه یک بار؛ فی المثل  " من ِ او " ی ش را  پنج بار خوانده ام و چهار بار هم به جهت دوستانِ شفیق! هدیه داده ام، چه عبارتی برای معرفی اش بکار ببرم چیزی به ذهنم نرسید جز جمله ای از همین رمان مذکور که الحق دلم را برده است!

راستش خیلی ترس دارم از این که مطلبی بنویسم نامربوط تا فردا روز بر پلی که از بچگی گمان می کردم  برای عبور از آن باید یک اسپایدر من ِ خوب بود تا یک مسلمان! گردنِ باریکمان را بگیرند و به جهت تلف کردن اوقات خلق الله _ یعنی همان حق الناس_ پدرمان را در بیاورند!

اما اینکه از این نویسنده حرف میزنم  بخاطر عُلقه ی شخصی ام به او نیست بل بخاطر آن چیزی است که گمان می کنم یک ماموم  _ اگر ولی را نائب الامام بگیریم _ باید به آن مجهز باشد. تعهد، تخصص، نوآوری و...

این را در آخرین کتاب ِ او " سرلوحه ها " به وضوح میتوان دید حتی بیشتر از نشتِ نشا؛ خودِ من هم که خیلی دغدغه ی برخی مسائل را داشتم _ ماننده ی مبحث چندآور شده ی جنبش نرم افزاری _ باز در مصداق ها و تشخیص و ظیفه سر در گم بودم تا اینکه یکی از "سرلوحه" ها راه را برایم روشن تر کرد...

البته بجز حضرت آقای " امیر خانی " نویسنده ی دیگری هم در موضوعات فکری خاطرمان را آشفته کرده است. جناب استاد " علی صفایی حائری" رحمه الله علیه با اسم مستعار "ع - ص ".

خوب  کتاب خواندن مستحب است اما کتاب ِ خوب خواندن واجب.

لینک هایشان را هم گذاشته ام.

تصدیق کافی نیست ایمان بیاورید!