اگر نبود اندک اشتیاق به...
این روز ها اشتیاقم به مرگ بیش تر از هر زمان دیگری است، نه از آن رو که بریده باشم از او بل به خاطر اشتیاقم به اوست و می ترسم کمی اگر، به خاطر خطاهای دیروز و امروزم است؛
سیدی ادعوک بلسانٍ قَد اخرَسهُ ذنبه...
بازبانی لال از گناه...
ربِ اناجیک بقلب قد اوبَقَهُ جُرمه...
و قلبی مرده از جرم و جنایت...
و ما انا سیدی و ما خطری!
و پست ترین و بی ارزش ترین مخلوق...
آمده بودیم با سری بالا از غرور و می روم با سری پایین از شرم که او آدم می خواست مرا و اکنون کم از حیوان باز پسش می دهم روحی را که در من دمیده بود...
خدا را دعایی بکنید...
و نبود اگر آن ماه پاره التماس می کردم دیدارش را با ندای"یا حضرت عزراییل ادرکنی..."
+ نوشته شده در یکم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 13 توسط الف.ش
|